فقط به خاطر تو عزیزم
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که ترا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند
|
|
خوشا شب نشستن به پهلوی تو
خوشا شب نشستن به پهلوی تو تـــماشای پـــرواز گـــــیسوی تو خوشا با تــو سرگرم صحبت شدن وســـجده به محـــراب ابـــروی تو خوشا در نگاه تو چون می خـــراب خوشا نـــازنین چشم نــــازوی تو دو چـــشم پـــر از کهربای خموش که نـــاگه مرا میکشد ســـوی تو خوشا بـــازی دســـت اعـــجاز گر که گـــل چیند از بــــاغ جادوی تو
…
بیا پــــــر شوم از تو تا پــــر شود ســــکوت زمین از هــــیاهوی تو دوستت دارم با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستی بمانی با قلبم ، بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را! عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت طلسم كرده ای و نگذاشتی هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد ! اينبار با فرياد ، با چشمهای گريان ، با قلبی عاشق ، با اراده و با احساسی پرا از دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند
دیدار هر کس را خواندم مرا از ياد برد ،
هر کس را جستم مرا گم کرد و هر کس را بخشيدم مرا شکست ، زندگی همين است، آمدن برای رفتن ، زيستن برای زنده بودن ، گشتن برای نيافتن ، خواستن براي نرسيدن من اما آمده ام تا بمانم ، زندگی کنم ، شاد باشم و برسم به سپيده دم خوشبختی آنجا که نور اميد حنجره سازم را نوازش می کند و ياد خدا نگين قلبم می شود . مرا از یادمبر وبه دیدارم بیا ای مهربان یکی را دوست میدارم.....
یکی را دوست میدارم..... یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است او همان خورشید درخشان اسمان روزهای زندگی من است اری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم او همان فرشته ای است که با بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان ابی برد مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد یکی را دوست میدارم.... همان کسی که هر شب قصه لیلی و مجنون را در گوشم زمزمه میکرد مرا به خواب عاشقی میبرد کسی که مرا ارام میکرد و معنی دوستی و دوست داشتن را به من می اموخت اینک که با من نیست معنی واقعی دوست داشتن را میفهمم و تنهایی را واقعا احساس میکنم او برایم مثل ابرهای زود گذز نیست , او برایم مثل اسمان میماند که همیشه بالای سرم است اسمان وقتی ابری میشود من هم از دلگیری او بارانی میشوم اری من همان اسمان ابری هستم یکی را دوست میدارم.... او دیگر یکی نیست , او برایم یک دنیا عشق است پس با من بمان ای کسی که تو را دوست می دارم پس نرو و با من بمان و تسلیم احساسات پاک من باش ای خورشید اسمان روزهای من ای مهتاب روشنی بخش شبهای من ای روشنی بخش شبهای تیره و تار من ای اسمان زندگی من ای همدم زندگی من با من باش با من باش چون تورا و فقط تورا دوست میدارم اری تو را دوست میدارم..فقط تو را !!!!!!!!!!!!!
نمیدانم...!
نمیدانم...! نمیدانم در وصفت چه بگویم ، اما دلم پره حرف نگفتست نمیدانم که هستی ،اما میدانم صادقانه دوستت دارم نمیدانم از کجا امده ای ، اما تمام قلبم را تسخیر کرده ای نمیدانم چه احساسی به من داری ، اما من احساس را با تو درک کرده ام نمیدانم عشق چه معنایی دارد ، اما به وجود من معنا بخشیده است نمیدانم چه مدت است با تو بوده ام، اما برای سالهای عمرم برای قلبم باقی میمانی نمیدانم چه مدت است که از تو دورم ، اما برای من قرنها میگذرد نمیدانم ایا به یاد من هستی ، اما تورا به یاد خود سپرده ام نمیدانم تا به حال آرزوئی داشته ام ، اما دیدارت برایم تنها ارزوست
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که .... قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! حتی ندیدی که بی تو چه برسر این ترانه ها می آید ! بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن انار سرخ کوچکی که اولین دیدار به امید خوش یمنی به من دادی ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به صدای لرزانم هم اعتنا نکردی !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ! خدانگهدار ... خدانگهدار شعر عاشقانه همیشه عاشق بمونیم
تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستي
دقايق همه امشب به تو تکرار زدند سکوتي که دراين عقربها ميچرخيد نکند در دل تو اسم مرا دار زدند
نگو نامهربان بوديم و رفتيم آخه اينها دليل محکمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم ترک روي تو کنم دلبر ديگر گيرم بعد صد سال اگر از سر قبرم گذري من کفن پاره کنم عشق تو از سر گيرم
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگهايي که لباس پدري مي پوشند خوب طبيعيست که يک روز به پايان برسد عشقهايي که سر پيچ خيابان برسد
خوبان فراوان ديده ام .................... اما تو چيز ديگري
عاشق آن است که وفاداري مرامش باشد دوستت دارم
دوستت دارم» براي من کلام تازه نيست حد عشقت را برايم هيچ چيز اندازه نيست در غياب تو غريبانه فراغت مي کشم بر گذشت لحظه ها طرحي ز طاقت مي کشم چشمهايم را نگاه تو ضمانت مي کند گرمي دست مرا دستت حمايت مي کند با تنفس در هواي تو هنوزم قانعم ابتلاي سينه را اينگونه از غم مانعم چشمهاي مهربان تو فراموشم نشد هيچکس جز ياد تو بي تو هم آغوشم نشد من تو را با التهاب سينه ام فهميده ام ساده گويم خويش را با بودنت سنجيده ام عشق
عشق یعنی عشق |
|