نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 17:39 |
عاشق
هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران وبا بونه نباش
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی
که ماه را بر لبانت می نشاند
دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است وگاه نگاه...
غریبه این درد مشترک من وتوست
که گاهی نمی توانیم در چشمان یکدیگر
نگاه کنیم
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 8:4 |
عشق
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 7:47 |
دادگاه عشق
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم ................................................... آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش ماتم است ................................................... در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش ................................................... بمیرم من واسه اون دلشکسته که چون من خیری از دنیا ندیده ................................................... خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست کارم از گریه گذشته به خودم میخندم ...................................................
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم .
-----------------------------------------------
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 7:45 |
خيلي سخته
خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ....
------------------------------------------
شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب
من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم
------------------------------------------
دستهايت تكيه گاهم بود و نيست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نيست/ حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم/ چيز سبزي در نگاهم بود و نيست/ عشق اين سرمايه بازار دل/ آب اين روي سياهم بود و نيست/ ياد آن ايام مشتاقي بخير/ عاشقي تنها گناهم بود و نيست
------------------------------------------
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.
------------------------------------------
آدمك آخر دنياست بخند آدمك مرگ همين جاست بخند آن خدايي كه بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند
------------------------------------------
اونيكه ميگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريه هات ميخنده ..... اوني كه مي گفت بدون تو ميميره دروغ ميگه دلش جنس كويره دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز ميخواي بموني باهاش خيال نكن بدون اون ميميري بزار بره نباشه جون ميگيري
-----------------------------------------
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 7:42 |
الهی! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه انم .
الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 12:13 |
طرح چشمان
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر می گویم برایت در قفس غمگین وخسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق کشتم بی تودر دریای مستی
اما افسوس زیر خاکم.........
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 12:8 |
آسمان
آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد... دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است... آنجا که نام من آغاز میشود...آن لحظه که عشق می روید
و من در هوایش نفس میکشم...فانوس ستاره ها را خاموش میکنم
و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان میکنم ...
تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد
چشم هایم را بر روی هر آنچه دیدنیست میبندم...
تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم... تا غروب ستاره ها کنارم بمان و
بدان که عاشقانه دوستت دارم...
اگر بعد از مرگم از تو پرسيدند : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
بگو: دنيايي از عشق بود كه درحسرت رسيدن به كرانه عشق مرد.
بگو: ديوانه ي بت پرستي بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت.
بگو: اشك در بدري بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ي من آشيان نداشت.
بگو: براي اندك زماني با من بود ولي تا آخرين لحظه هايش مي گفت :
تــا ابـــد دوستت دارم
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:5 |
تخته سنگ
داستان عشقی
روي تخته سنگي نوشته شده بود:
اگر جواني عاشق شد چه کند؟
من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار كدامين ستاره اي كه روشنايي چشمانت را از آن گرفته اي كه با نگاهت شعله عشق را در جانم افروختي. صدايت را از كدام مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما مي ترسم كه بخوابم مي ترسم كه اگه بخوابم تو را درخواب ببينم كه از من جدا مي شوي.
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 9:23 |
شقایق
تا شقایق هست زندگی باید کرد
من تنها من خسته با یه کوله بار غصه
من مجنون من عاشق روی دریا توی قایق
من گریه من ساده از عشقت شده آواره
تو زیبا تو خفته با یه دنیا حرف نگفته
تو لیلی تو همراه گفتی از شادی فردا
تو همرازتونایاب عشقت شده برام سراب
با تو عمری بی تو هرگز
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
نوشته شده توسط
شایان دل شکسته در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 9:21 |
درباره
وبلاگ عشق شایان دل شکسته به ................
ورود شما را به اين وبلاگ خوش آمد عرض مي كنم . اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد استفاده شما قرار گيرد .